پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

320

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

فقط در مورد تعداد حمله‌كنندگان و كشته‌شدگان ، اطلاعات قبلى با واقعيت وفق نمىداد . نديمان شاه براى من تعريف كرده بودند كه تعداد مهاجمان بالغ بر پنجاه هزار نفر بوده كه از آنها چهل هزار نفر و حداقل سى هزار نفر به هلاكت رسيده‌اند . علىبيگ گفت كه تعداد افراد دشمن چهل هزار نفر بوده كه فقط دوازده هزار نفر از آنان به قتل رسيده‌اند . مرد گرجى زندانى ، كه بعدا تعريف او را خواهم كرد و واقعا آدم عجيبى بود ، گفت : تعداد گروهى كه او جزو آنان بوده است ، دوازده هزار نفر بوده كه هفت هزار نفر آنان هلاك شده‌اند ؛ ولى در عين حال تعداد زيادى از ايرانيان نيز به قتل رسيده‌اند . اين گفته به نظرم زياد مطابق با واقعيت نيامد ؛ زيرا تاتارهايى كه جزو گروه حمله‌كننده بودند ، گفتند كه تعداد آنان به تنهايى سى هزار نفر بوده است كه هفت تا هشت هزار نفرشان در جنگ از بين رفته‌اند . روىهم‌رفته هيچ‌يك از گفته‌هاى اين افراد قابل اعتماد نيست ؛ زيرا نمىتوان انتظار داشت آنان تعداد سپاهيان را بدانند و اصولا در حالى كه حتى خود فرمانده نيز شمارهء افراد سپاه خود را نمىداند ، چطور مىتوان انتظار داشت سربازان ساده از آن مطلع باشند ؟ كشته‌شدگان را نيز هيچ‌كس شمارش نكرده است و فقط فهرستى در اين باره تنظيم كرده بودند كه به امضاى عده‌اى از شهود رسيده بود و آن را به عرض شاه رسانيدند . خلاصه اين‌كه از حقيقت قضايا كسى اطلاعى ندارد و من به عنوان يك ناظر بىطرف ، آنچه را كه شنيده‌ام نوشتم و قضاوت را به خواننده واگذار مىكنم . روز جمعه ، چهاردهم سپتامبر ، زندانيان در معرض تماشاى ما كه در مقابل قصر شاهى جمع شده بوديم و تعداد بىشمارى از مردم ديگر كه به اين قصد گرد آمده بودند قرار گرفتند . آنان را تا ميدان با اسب آوردند و سپس پياده كردند تا به نزد شاه هدايت كنند . شاه ، برعكس تصور قبلى ، از كاخ خارج نشد و زندانيان را در باغچه‌اى در داخل كاخ با حضور عدهء كمى از درباريان و نديمان خود تماشا كرد و از مهمانان نيز فقط عدهء كمى از اعراب و كردها كه شايد در اين جنگ مستقيما ذيعلاقه بودند به داخل كاخ خوانده شدند . به اين ترتيب ، من كه ناظر آن صحنه نبودم نمىدانم در آنجا چه اتفاقى افتاد و چه گفتند و چه شنيدند . فقط ديدم عدهء زندانيان بيش از بيست نفر نبود كه دست‌هاى همهء آنها را به استثناى پاشا از پشت بسته بودند . اين پاشا ، كه آزادانه حركت مىكرد ، داراى جثه‌اى كوچك و صورتى زشت و ريشى سفيد بود . غير از او و مرد گرجى و رئيس تاتارها ، بقيهء اسيران قيافهء آدم‌هاى متقلب و مزوّر را داشتند ، يعنى دقيقا باطن خود را نشان مىدادند زيرا به جز رئيس تاتارها كه سر و دستش شكسته و در پارچه پيچيده